![]() |
![]() |
|
| بی خیال بابا!فقط زندگی میگذره چون راهی به جز این نداره پس شاد باشین و شیطون! |
|
عیدتون مبارک!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 29 اسفند1384ساعت 16:7 توسط خب خودم دیگه!D:! |
|
|
این وبه ما قرار بود اتفاقای تو مدرسه توش نوشته بشه!
اصلا اسمش شیطونی های منو دوستام! حالا که فعلا مدرسه تعطیله الان من باید شیطونی های خودمو بنویسم؟ حالا شما کمک کنید که من چی بنویسم؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 26 اسفند1384ساعت 19:58 توسط خب خودم دیگه!D:! |
|
|
زنگ اول دوباره از معلمه بستنی گرفتیم!
زنگ دوم و سوم هم به طور نا محسوسی دو در بودیم! یعنی یه کم سرود ملی می خوندیم برقیش هم خدا بزرگه! زنگ آخر هم نماینه های محترم کلاس(منو دوستم!)داشتیم تکلیفای عیدو پخش می کردیم! اصلا فکر نکنین که ما رفتیم تو یکی از کلاسا و اسپیکر به سی دی من وصل کردیم و با بچه های بزرگتر از خودمون بزنو بکوب که راه انداختیم! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 23 اسفند1384ساعت 23:28 توسط خب خودم دیگه!D:! |
|
|
ایول معلما! این دم عیدی ما به جز بستنی گرفتن از معلما کاره دیگه ای نمی کنیم! بیچاره کف که این قدر بستنی داده بود دیگه همه قیمت ها رو حفظ بود . آقای اصلاح پذیر هم امروز بستنی خریده بود برای همه ی بچه ها حتی تجربیا! p.sها: ........منو ساناز. خیلی عذابه وقتی داره بارون میاد به جای حیاط مجبور باشی سر کلاس باشی! به دارالترجمه فرزانگان خوش آمدید.( با مجوز رسمی ازدکتر ...) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 22 اسفند1384ساعت 22:34 توسط خب خودم دیگه!D:! |
|
|
اولین بار از اون واسه خودم یه بت ساختم!
ولی وقتی شکست از اون یه الهه ساختم تا همیشه بمونه و اسطوره بشه... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 21 اسفند1384ساعت 20:52 توسط خب خودم دیگه!D:! |
|
|
خدایا دوباره زندش نکن!
خدایا دوباره به یادم نیار! اوضاعو همین جوری که هست دوست دارم! نمیخوام دوباره چشمامو ازم بگیری تا فقط .........
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 22:51 توسط خب خودم دیگه!D:! |
|
|
این برای صدمین دفعست که من این جوری ضایع میشم! با این حال مریضم کلی از اتفاقای شنبه رو نوشته بودم که پام گیر کرد به یکی از سیما و هر چی نوشته بودم پرید! حالا یه کمشو میگم چون حوسله ندارم از اول بنویسم! شنبه اصلاح سر کلاس ما بد عصبی شد آخه بچه ها مسئله حل نکرده بودند! یکی از بچه ها رو از کلاس بیرون کرد.داد زد مگه این جا خونه ی خالست که درس نمی خونین؟ بچه ها از ترس همه تیک گرفتند .یکی ناخون میخورد. یکی دستشو گاز میگرفت! یکی میزو بغل کرد و من هم داشتم میمردم از خنده هم قلبم تو دهنم بود! اصلاح تازه گفت ما دختریم هیچی به ما نمی گه!اگه پسر بودیم که.... +روش جدید معلما به جای این که بگن تو رو خدا درس گوش کنین اینه که بستنی برامون بخرن! +روش جدید استفاده از افعال به دلیل خستگی .بعد از سه زنگ ریاضی به اختراع من: ما دیگه خسته شدیم آقای غیاثی.زنگ پیش ریاضی داریم و زنگ بعد هم ریاضی داشتیم! سوتی از این بد تر؟؟ راستی چه قدر بده که تو جیبای یه نفر ماست بریزی و به یه نفر پوست نارنگی با ماست بدی بخوره! وای خدا جون الان حالم خیلی بده! آخه کی تو زمستون میره لب پنجره که این جوری سرما بخوره؟! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 اسفند1384ساعت 23:8 توسط خب خودم دیگه!D:! |
|
|
بعضی ها گفتن پست قبلی شبیه بعضی ها ست .
اره خب دلم خواسته مثل مردم پست کپ بزنم!
دنیاست دیگه بعضی ها این جوری اند!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 اسفند1384ساعت 9:34 توسط خب خودم دیگه!D:! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
85/04/01 - 85/04/31 85/02/01 - 85/02/31 85/01/01 - 85/01/31 84/12/01 - 84/12/29 84/11/01 - 84/11/30 84/10/01 - 84/10/30 84/09/01 - 84/09/30 84/08/01 - 84/08/30 |
| پیوندها |
|
خوددرگیری های یک سرتق نگز دردسرهای منیژه! هری پاتر و معجون مرگ لینکستان امین آخرش تنهام گذاشت یاسمن من از نهایت شب حرف میزنم |
|
RSS
|